شهرام رفيع زاده
در حالي که دولت زير فشار شديد مطالبات کارمندان خود قرار دارد و از سوي ديگر مطابق برنامه چهارم مجاز به افزودن بودجه اجرائي نيست دولت بودجه ديني و را بيست برابر افزايش داد.
صفار هرندي درحالي طي اظهارات پياپي از اختصاص چندبرابري بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به نهادهاي ديني ـ تبليغي خبر مي دهد که اين نهادها داراي بودجه هاي مستقل ديگري نيز هستند. در برابر به علت کمبود بودجه در معاونت فرهنگي، طي هفته هاي اخير رئيس مرکز هنرهاي تجسمي از سمت خود استعفا داد، و همزمان هنرمندان تئاتر به کمبود بودجه اين بخش و عدم پرداخت دستمزد تئاتري ها اعتراض کردند
بيست برابر شدن بودجه مساجد
محسن پرويز، معاون فرهنگي وزارت ارشاد دو روز پيش از کاهش بودجه فرهنگي خبر داد و به خبرگزاري مهر گفت: "کاهش بودجه فرهنگي باعث بروز مشکلات زيادي از جمله عدم اجراي برخي از برنامه هاي فرهنگي شده است. "
روز
از اسرار اللطیفه و الکسیله:و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
![]()
بنا بر اعلام مرکز اطلاع رسانی فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ صبح امروز اولین نشست مشترک پلیس پایتخت با اصناف در سال جدید با حضور سردار احمدرضا رادان فرمانده انتظامی تهران بزرگ، سردار علیپور رئیس پلیس امنیت پایتخت، سرهنگ مقدم رئیس اماکن عمومی، احمد درخشنده مسئول اطلاع رسانی تهران بزرگ، فراهانی رئیس مجمع اتحادیه صنوف و جمع کثیری از مدیران اتحادیه اصناف تهران در سالن جلسات ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ برگزار شد.
سردار رادان در ابتدای مراسم ضمن تبریک سال نو و ولادت امام حسن عسگری(ع) خاطرنشان کرد: در راستای اجرای طرح ارتقا امنیت اجتماعی، پلیس پایتخت به زودی طرح برخورد با بدحجابی در شرکت های خصوصی و مراکزی نظیر کافی شاپ ها، کافی نت ها، تالارها و رستوران ها را از سر می گیرد و با مخلان امنیت و قانون شکنان به شدت برخورد خواهد کرد.
مهر
با انتشار شيوهنامه بودجه 87، به نظر ميرسد سال نوآوري و شكوفايي، سال سختي براي مطبوعات و رسانههاي غيردولتي باشد و شماري از آنها در ميانه راه اين سال، به ورشكستگي كشيده شوند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، بنا بر ماده 25 اين شيوهنامه كه به تصويب نشست روز 26 اسفند ماه سال گذشته رسيده و ابلاغ شده است، همه دستگاههاي اجرايي كشور، موضوع ماده 117 قانون مديريت و خدمات كشوري را موظف كرده آگهيهاي تبليغاتي خود را پس از تأييد شوراي اطلاعرساني دولت، صرفا در روزنامهها و رسانههاي دولتي و عمومي درج نمايند.
جالب آنكه گفته شده ضوابط اجرايي بودجه امسال، با هدف کاهش تصديهاي دولت، واگذاري امور به بخشهاي غيردولتي و جلوگيري از توسعه تصديگري در فعاليتها، تدوين و ابلاغ شده است! و همه دستگاههاي اجرايي موضوع ماده 117 قانون مديريت خدمات کشوري و ماده 160 قانون برنامه چهارم توسعه که در اين تصويبنامه، «دستگاه اجرايي» ناميده ميشوند، ملزم به اجراي آن هستند.
تابناک
انتقاد به تشدید وضعیت نابسامان اجازهی نشر کتاب در ایران
اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در نامهای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار رسیدگی به وضعیت نابسامان صدور مجوز نشر کتاب شد. به گفتهی فرخنده حاجیزاده این وضعیت تازه نیست، ولی اینک حادتر از گذشته شده است.
متن نامه اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در آخرین شماره “صنعت نشر” (خبرنامه داخلی اتحادیه ناشران) منتشر شده است و حسن کیائیان رئیس اتحادیه نیز آن را امضا کردهاست.
بحث معطل ماندن کتابها در نوبت دریافت مجوز، نبودن یک قانون مشخص برای تعیین خط قرمزها، یکسان نبودن سیاستها در مدیریتهای مختلف و مسائلی از این دست، موضوعات تازهای در صنعت نشر نیستند. سالهاست که ناشران و نویسندگان از نابسامانیهای موجود در این عرصه شکایت دارند اما به گفته دستاندرکاران این حوزه، در دو سال اخیر، وضعیت صدور مجوز کتاب، آشفتهتر از قبل شدهاست.
بی بی سی
سناريو و فضاي داستان، متن ديالوگها و سوابق و شخصيت مهران مديري و نويسندگان مجموعه طنز «مرد هزار چهره»، از پيامهاي سياسي آشكار اين مجموعه تلويزيوني حكايت دارد.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، جديترين كارهاي سياسي اين گروه در گذشته، تخطئه تحصن نمايندگان
مجلس ششم و نيز لزوم غنيسازي اورانيوم در داخل با تمثيل «غنيسازي نخود برره» بود كه احتمالا با سفارش مديريت صداوسيما مطرح شده بود.
همچنين مجموعه «باغ مظفر» كه در سال 85 پخش شد، با سفارش و بودجه وزارت نفت، ضمن تأكيد بر صرفهجويي سوخت، زمينه رواني سهميهبندي بنزين در سال 86 را پديد آورد.
به نظر ميرسد، مجموعه «مرد هزار چهره»، بيش از آنكه به نقد شخص يا گروه خاصي بپردازد، به پديدههاي منفي و زمينههاي اجتماعي، جامعهشناختي و روانشناختي توجه ميكند كه زمينهساز اين پديدههاست.
سريال همچنين تأكيد ميكند، برخي چهرهها كه با جعل عنوان و بدون توانايي، مسئوليتها يا شغلهاي مهمي را اشغال ميكنند، الزاما افراد «بدذاتي» نيستند و سوءنيت هم ندارند، بلكه جهل و اشتباه گرفتن مردم در كنار تعريف و تمجيدهاي اغراقآميز و غيرواقعي، منجر به تثبيت آنان در مكانهايي ميشود كه شايستگي آن را ندارند.
وضعیت فرهنگی کشور سه دهه است که تحت فشار و سانسور بوده، ولی به خصوص پس از اینکه آقای صفار هرندی زمام وزارت ارشاد را در دست گرفت، سیاست برخورد امنیتی- نظامی با فرهنگ در سال گذشته گام های بسیار مهمی رو به جلو برداشت.
سال ۱۳۸۶ برای ادبیات ایران چگونه سالی بود؟
فرج سرکوهی در گفت و گو با رادیو فردا، نگاهی دارد بر مهم ترین رویدادهای ادبی سال گذشته. آقای سرکوهی، بیش از یک دهه سردبیری مجله آدینه، یکی از مهم ترین ماهنامه های فرهنگی- ادبی پس از انقلاب را به عهده داشت.

دسترنج : - چرا علی رغم اینکه هر روز آمار بهتر می شود وضع زندگی مردم به قهقرا می رود. چرا صلح جوترین فعالین مدنی که مهمترین پراتیک سیاسی شان جمع کردن امضا برای ارسال به مجلس است به زندان و شلاق محکوم می شوند. چرا کارگران موسوم به عزیز و زحمتکش ماهها حقوق نمی گیرند و وقتی برای مطالبه ی آن اقدام می کنند با حبس و شلاق مواجه می شوند؟
ما معمولا همه بچه های خوبی هستیم. با ادبیم و کل انسانها را کلا دوست داریم. ادبیات و فرهنگ شفاهی و مکتوب مان هم پر است از توصیه های کلی درباره ی محبت به دیگران و مهر ورزی و غمخواری برای نوع بشر. توصیه هایی که هیچکس (حتی اگر روح شخص شخیص استالین را احضار کنیم) با آن به مخالفت برنخواهد خاست. اما همین ما، وقتی هنگام رانندگی آینه ی اتومبیل مان برخورد مختصری با آینه ی اتومبیل دیگری پیدا می کند پیاده می شویم و بسته به زور بازویمان آنقدر میزنیم یا می خوریم تا از نفس بیفتیم. این تضاد رفتار با توصیه های گل و بلبلی را می توان به حوزه ی سیاست هم تسری داد. و شکی هم نیست که در آنجا، تمام تنش ها و اختلاف ها و حتی مبارزات گروهی، در حوزه ای خارج از این توصیه های کذایی شکل می گیرند.
بنابراین وقتی رییس جمهور مردمی ما شعار اصلی اش را "مهرورزی" انتخاب می کند احتمالا نیت خیری دارد. اما آخر در سرتاسر گیتی کدام جانی بالفطره ای است که با مهرورزیدن مخالف باشد؟ احتمالا همه ی متجاوزین در انتظار اعدام هم دست کم یکی دو انشا در مدح خوبی کردن و مهربان بودن و محبت که خارها را گل می کند نوشته اند.
پس بیاییم صادق باشیم.مخالفان شما هیچ مشکلی با توصیه های گلستان وار و محترم شما که زحمت می کشید و به اقصی نقاط جهان هم ارسالشان می کنید، ندارند. آنها سئوال های خیلی زمینی تری را مطرح می کنند.
از جمله اینکه چرا علی رغم اینکه هر روز آمار بهتر می شود وضع زندگی مردم به قهقرا می رود. چرا صلح جوترین فعالین مدنی که مهمترین پراتیک سیاسی شان جمع کردن امضا برای ارسال به مجلس است به زندان و شلاق محکوم می شوند. چرا کارگران موسوم به عزیز و زحمتکش ماهها حقوق نمی گیرند و وقتی برای مطالبه ی آن اقدام می کنند با حبس و شلاق مواجه می شوند؟ چرا معلم هایی که دستهایشان را باید بوسید(گیریم به همت دستکش) برای پیگیری یک مطالبه ی صنفی آنهمه تهدید و فشار را تحمل می کنند؟ چرا دانشجوهای انقلابی و فعال و پر از نشاط علمی ما مثل آب خوردن از تحصیل محروم می شوند؟ و خلاصه چرا هر کس از جایش تکان بخورد یکی می خورد توی سرش؟
به نظر می رسد جوابش را از ابتدا می دانیم. عمیق ترین و عظیم ترین توصیه های اخلاقی در مقابل خطی که به اتومبیل مان می افتد هیچ است .
چرا "رشد نیافته" هستیم؟
کمی بیشتر "خود" را بشناسیم.
-یک فرنگی که مدت ها در ایران کار می کرد از دوست ایرانی اش می پرسد: «وقتی ایرانیان انسان را برای صرف چای یا میوه به منزلشان دعوت می کنند از کجای حرفشان می شود فهمید که باید وارد منزلشان شد یا نشد؟» دوستش در حالی که خنده ای بر لب داشت گفت: «خیلی مشکل است فقط با تجربه می توان تشخیص داد.» ...
ـ آن وقت ها یک اتاقِ همیشه دربسته داشتیم به نام "اتاق میهمان". این اتاق هم بهترین فضای خانه را اشغال کرده بود و هم به تبع آن بهترین اثاثیه و یا مبل و یا هر امکانی که به هر حال برای دارنده ی آن بهترین بود. اسم این اتاق را یادم هست گذاشته بودیم "اتاق جن ها!".
-ساعت حدود نیمه شب است. از یک میهمانی برگشته ای و مجبوری یکی از همان میهمان ها را هم درب منزلش برسانی. به محض این که رسیدی، آقا شروع می کند به تعارف کردن که حالا یک چایی و ... جنابعالی با سماجت تعارف می کنید که نه ان شاء الله باشد برای وقت دیگر. در صورتی که هر دو به خوبی می دانید با زن و بچه ی خواب، محال است حتی برای یک حاجت کوتاه چند دقیقه ای بتوانید به داخل خانه بروید. ولی خوب چه ضرری!! دارد. هر دو طرف راضی از هم جدا می شوند. درست است، خواهید گفت این تعارفات از خصائل میهمان نوازی ایرانی است ولی خودمانیم این دیگر میهمان نوازی نیست، "میهمان به بازی" است.
حقیقت گریزی و پنهانکاری ما
داستان عامیانه ی درویشی که سگ، کاسه ی روغنش را لیسیده بود و آن را نجس کرده بود را که می دانید. درویش مال باخته تنها به این دلخوش کرده بود که: ان شاء الله گربه بوده! در صورتی که خودش خوب می دانست واقعاً آن که کاسه اش را لیسیده و نجس کرده بود سگ بود نه گربه. ما هم اکثر مسائلمان را خوب می دانیم ولی حتی خودمان را هم گول می زنیم؛ یعنی نه اینکه الزاماً قصد دروغ گویی داشته باشیم بلکه بر حسب عادت فکر می کنیم این جور راحت تر هستیم. و این مشکل وقتی که در وجود ما ایرانی ها وجود داشت خوب حالا همین هموطن وزیر شد ... وکیل شد ... این روحیه را که از خودش دور نمی تواند بکند. در رأس سازمان تحت نفوذش هم علاقه ای به دانستن مشکلاتش نخواهد داشت چه رسد به آن که آنها را حل کند ...
ظاهر سازی ما
آن وقت ها یک اتاقِ همیشه دربسته داشتیم به نام "اتاق میهمان". این اتاق هم بهترین فضای خانه را اشغال کرده بود و هم به تبع آن بهترین اثاثیه و یا مبل و یا هر امکانی که به هر حال برای دارنده ی آن بهترین بود. اسم این اتاق را یادم هست گذاشته بودیم "اتاق جن ها!". معمولاً سالی یکی دوبار بیشتر درش باز نمی شد... یعنی استاندارد زندگی مان را برای مردم بیگانه شاید تا ده برابر زندگی معمولی خودمان نشان می دادیم ... خوب حالا اسم این ها را می خواهید چی بگذارید؟ ... میهمان نوازی؟! نه عزیزم، چرا خودت را گول می زنی؟ اگر فقط مسئله میهمان نوازی بود که باید برای هر شخص غیر از اعضای خانواده هم این کارها را می کردی، نه برای یک عده ی بخصوص ... حالا هم نگاه کنید: خانم خانه، از مقدار پرتقالی که برای بچه هایش می خرد، اول تعدادی درشت را سوا می کند برای میهمان؛ کوچک ها و یا به عبارتی درجه دوهایش را می دهد به بچه ها! این یعنی چه؟ یعنی این که میهمان بداند ما همیشه پرتقال درشت مصرف می کنیم. این را می گویم تظاهر.
عین این تظاهر را، دولتمان هم در سطح وسیعتری مرتکب می شود. من قبلاً گفتم اصلاً قصد ندارم دولت و ملت را از همدیگر سوا کنم. من می گویم اگر ملتی دارای یک خصیصه ی عام، یک صفت زیبا، و یا یک صفت زشت بود قاعدتاً اگر دولتش هم از همین ملت باشد، یعنی ادعای حلال زادگی بکند، باید متصف به همین صفات باشد ...
بی برنامگی
برای کمتر کاری است که برنامه ی دراز مدت و مدوّن داشته باشیم ... برای تمامی معضلات و مشکلاتمان، راه حل فوری و فوتی و برای همین امروزمان می خواهیم. فعلاً مشکل شرکتی که من مسئولیت اداره ی آن را دارم حل شود تا فردا؛ و اما برای فردا اولاً معلوم نیست من سر همین کار بمانم، ثانیاً خدا بزرگ است یک کاری می کنم!
ریاکاری و فرصت طلبی ما
ببینید کم و بیش این مسائل در تمامی جوامع وجود دارد ولی در این جا عیب کار غلظت و اندازه ی آن است که باعث شده قبح کار از بین برود ... جالب است که در بعضی از مقاطع این ریاکاری به اصطلاح بین دوطرف رو باز انجام می شود. هر دو طرف هم به بی اصلی آن باطناً اعتراف دارند ولی راضی اند که همین نمایش را ادامه بدهند:
ساعت حدود نیمه شب است. از یک میهمانی برگشته ای و مجبوری یکی از همان میهمان ها را هم درب منزلش برسانی. به محض این که رسیدی، آقا شروع می کند به تعارف کردن که حالا یک چایی و ... جنابعالی با سماجت تعارف می کنید که نه ان شاء الله باشد برای وقت دیگر. در صورتی که هر دو به خوبی می دانید با زن و بچه ی خواب، محال است حتی برای یک حاجت کوتاه چند دقیقه ای بتوانید به داخل خانه بروید. ولی خوب چه ضرری!! دارد. هر دو طرف راضی از هم جدا می شوند. درست است، خواهید گفت این تعارفات از خصائل میهمان نوازی ایرانی است ولی خودمانیم این دیگر میهمان نوازی نیست، "میهمان به بازی" است. و در چنین شرایط بازیگری است که کمتر کسی می تواند تعداد واقعی دوستان و یا حتی دشمنانش را بشناسد و بر مبنای آن حسابی برای زندگیش برقرار کند. این است که رئیس اداره تازه وقتی از اداره بیرون رفت می فهمد که تا چقدر بین کارمندانش محبوبیت و یا احتمالاً منفوریت داشته؛ تا خودش نرفته معلوم نمی شود.
الف. میم: الحق که این مهران مدیری با ساخت "شبهای برره" تمام ویژگی های خود ما را به تصویر کشاند. جا انداختن کلمه ی "پاچه خواری" به جای الفاظ زشتی که تاکنون از سوی خود ما به کار می رفت نیز از دستاورد های این کارگردان است...
عیب کار ما این است که در این کشور، همگی به کار سیاست مشغول هستند و وقتی مردم این کاره بودند از مسئول اداره ای که بالاخره برخاسته از همین جماعت است چه انتقادی دارید؟ میرزا علی اصغر خان اتابک با سه تا پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطیت کار کرد و در نزد هر سه، صدر اعظم بود! ببینید ترا به خدا کدام بند بازی می تواند به این راحتی بندبازی کند؟!...
مسئولیت ناپذیری ما
اگر بخواهید و بتوانید یک روزی کاستی های این مملکت را ریز و درشت، از آشغال سیگاری که توی خیابان افتاده تا ترافیک، آلودگی هوا، سیاست خارجی، و امنیت و تهیه ارزاق عمومی و و ... به فرض محال لیست کنید، شاید روزانه به میلیون ها نقطه ی منفی، حالا کوچک و بزرگش فرق نمی کند، سر خواهد زد؛ اگر توانستید فقط برای پانصد تای آن، مسئول _ آن هم مسئول معترف _ پیدا کنید! ... در صادقانه ترین حالتش یک بهانه، یک عذر موجهی برای شما خواهند آورد و مسئله را به سادگی آب خوردن گردن این و آن خواهند انداخت...
ببینید وقتی مسئولیت آن چه را به عهده داری نپذیرفتی آن وقت طبیعی است که آن را باید جای دیگر جبران کنی و این مسئولیت را به جای خودت هم که شده از کس دیگری بخواهی. توقع ات از دولتت و از حکومتت زیاد کنی ... داشتم برای دوستی می گفتم: بینی و بین الله این شهر تهران میان شهرهای بزرگ دنیا در حال حاضر از خیلی شهرها تمیزتر است. با ناباوری به من نگاه کرد و گفت: یعنی واقعاً راست میگی؟! ببینید اولاً به علت اعتبار بیش از حدی که برای جوامع غربی، به طور ناخودآگاه، قائلیم، و ثانیاً به علت حجم توقعات وحشتناکی که از دولت هایمان داریم باور نمی کنیم که آسفالت و تمیزی خیابان های تهران در مجموع قابل مقایسه با آسفالت خراب و ناتمیز زیر متوسط نیویورک نیست. خوب، دولتی که یک بار مورد قدردانی قرار نگرفت چه دلیلی دارد برای ادامه ی کارهای خویش فعالیت کند؟!
حسادت و حسدورزی ما
از پیشرفت دیگران نه تنها خیلی خوشحال نمی شویم بلکه در بسیاری از مواقع حالت حزن و اندوه نیز به ما دست می دهد. این بحث، بحث فردی قضیه است ولی وقتی در سطح جامعه نگاهی وسیع تر به آن بیندازیم می بینیم حسدورزی، تبعات بزرگتر و وحشتناک تری از خود به جای می گذارد که نکبت آن همه ی جامعه را فرا می گیرد. مردی آمده است، با هر طرز فکر و یا با هر دیدگاهی، شده است شهردار شهر کثیف و دودگرفته و واقعاً شبه زباله دان تهران (سعی کنید سال های بعد از جنگ تحمیلی پایتخت را به یاد بیاورید). خود من وقتی این شهردار شروع به رنگ آمیزی کرکره های مغازه ها کرد که موقع بسته بودن، همه یکرنگ باشند فکر کردم این یکی هم در حد همان رنگ کارها!! کارایی اش را ارائه می دهد؛ ولی چندی که گذشت _ این را به عنوان یک مدیر اجرایی قدیمی کشور اقرار می کنم _ با تغییراتی که در چهره شهر تهران و حتی به تبع آن شهرهای دیگر ایران ایجاد کرد، کارش به یک «معجزه» بیشتر شبیه بود تا یک کار اجرایی. ولی خوب، همه دیدید که عاقبت کار همین معجزه گر به کجا کشید. خیلی ساده و رک، مورد حسادت قرار گرفت. (لازم به تذکر است که من نه خصوصیتی با این مرد بزرگ دارم و نه هرگز حتی ایشان را از نزدیک دیده ام و نه به احتمال زیاد بین من و ایشان تشابه و سنخیّت فکری وجود دارد؛ تنها به این دلیل از ایشان ذکری می شود که هم به عنوان یک شهروند ادای دینی باشد و هم برای انتقال عرایضم مثالی!)
مبادا گمان برید که این حسدورزی فقط در سطوح اجرایی و سیاسی بالای کشور جریان داشت که کار به این جا کشید. خیر، حتی خود مردم معمولی هم حسادت می کردند بدون آن که ریشه ی آن را بدانند؛ بعضی ناخودآگاه حسادت می کردند، و وقتی می دیدند که کارهای شهرداری را نمی توانند کتمان کنند آهی فیلسوفانه می کشیدند، سری به چپ و راست تکان می دادند و می گفتند: البته ... کارهایی انجام گرفته ولی چه فایده ای دارد؟ ببینید گرانی بیداد می کند، همین کارها است که این گرانی را به وجود آورده است ... (شکر خدا!! دیدیم از وقتی که این آقا را از کار انداختند تمام تورم و گرانی و بیکاری هم مهار شد و هم متوقف.)
صداقت ما
یک فرنگی که مدت ها در ایران کار می کرد از دوست ایرانی اش می پرسد: «وقتی ایرانیان انسان را برای صرف چای یا میوه به منزلشان دعوت می کنند از کجای حرفشان می شود فهمید که باید وارد منزلشان شد یا نشد؟» دوستش در حالی که خنده ای بر لب داشت گفت: «خیلی مشکل است فقط با تجربه می توان تشخیص داد.» ...
رنگ به رنگ شدن، بوقلمون صفتی، نان را به نرخ روز خوردن، یعنی حاکم معزول را لگد زدن، از جلو میز حاکم منصوب دست به سینه عقب عقب از در خارج شدن ...
نکات منتخب آخر:
1_ اصولاً به خاطر داشته باشید کسانی که در صحنه های اجتماعی یک شبه پیدا می شوند و به اوج می رسند، با همان زاویه ای که آمدند با همان زاویه هم افول می کنند و فراموش می شوند، یعنی قهرمان هایی که به پشت گرمی همین طرفداران بزرگوار به خود می بالند یک روز متوجه می شوند آن چنان همه ترکشان کرده اند و با سر به زمین شان زده اند که خودشان هم باور نمی کنند. یعنی دو طرف به نوعی قربانی همدیگر می شوند، و این حاصل اجتناب ناپذیر یک جو عوام زده است و فرجامی محترم!
2_ من نمی دانم تا کی باید منتظر باشیم که مدیریت تازه به دوران رسیده ای دوره ی سیاست «آزمون و خطا» را با هزینه کردن از کیسه ی ملت ادامه بدهد؟ گاهی در مسائل اقتصادی به کشفیاتی!! بر می خوریم. درست مثل این که صنایع کشور را بخواهیم با اختراع دوباره ی چرخ از ابتدا شروع کنم. اشکال کار در این است که ما وقتی خودمان تصمیم گیر شدیم، وکیل شدیم، وزیر شدیم دیگر نه حرف کسی را گوش می کنیم و نه حاضریم کارمان را این قدر ساده نشان بدهیم که خدای ناکرده به حرمتمان! لطمه بخورد، و بهترین راه ادامه ی کارمان هم در این است که برای بهتر جلوه گر شدن قدمان، هر کس را بلند قدتر از خودمان دیدیم یا فراریش بدهیم یا به همان اندازه از قدش کم کنیم.
3_ اگر تمامی دشمنان فرضی و حقیقی خارجی ات را از روی زمین محو کنی، اگر تمامی افلاک و سماوات را به خدمت درآوری، تا وقتی ریشه ی مشکل را در خودمان خشک نکنیم، تمامی این عوامل احتمالاً مسکّن هایی خواهند بود، و درد بعد از مدتی به نحو و شکل دیگری باز هم گریبانت را خواهد گرفت.
در کتاب "چرا درمانده ایم؟" همچنین با شمردن دلایل دیگری از جمله: "با تاریخ بیگانه ایم"، "خودمحوری و برتری جویی ما"، احساساتی بودن و شعارزدگی ما"، "قانون گریزی و میل به تجاوزما" و ... توضیحاتی جداگانه در مورد علل این درماندگی آورده شده است. در نهایت با این اشعار از ملک الشعرای بهار _ که 90 سال پیش سروده شده است _ این کتاب نیز به پایان می رسد:
این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
وین شعله ی سوزان که برآمد زچپ و راست
از ماست که بر ماست
جان، گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شیدم! این چه خیالیست
بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست.
اولویت کلام فرهنگی بر کلام سیاسی
- هادی خانیکی
مانوئل كاستلز، نظريهپرداز ارتباطات گشودگي دوران كنوني را به سوي گفتوگو چنين به تصوير درميآورد:
«در قرن بيستم فيلسوفان كوشش ميكردهاند تا جهان را تغيير دهند، در قرن بيست و يكم تلاش صورت خواهد گرفت تا جهان به گونهاي متفاوت تفسير شود. عصر اطلاعات شايد فراغت كافي براي آزمايش معنويت و فرصت آشتي با طبيعت و هستي به انسان بدهد تا راهي كاوش در درون خويش بشود.»
شايد بتوان با اين نگاه خوشبينانه كاستلز از تحولات فناورانهاي در عرصه ارتباطات سخن گفت كه طي دهههاي اخير راه را به سوي گفتوگوهاي ممكن ميان فرهنگها و تمدنها گشودهاند. به زبان ديگر ميتوان از زمينهها و عوامل جديد عيني و ذهني در جهان سخن گفت كه امكان شنيده شدن صداي گفتوگوي تمدنها را از زبان سيد محمد خاتمي تسهيل كرد.
اينكه انديشههاي فلسفي عمدتا به سوي گفتوگو سوق يافته است، اينكه پيچيدگي روابط بينالمللي ساماندهي مجدد قدرت را در مناسبات بينالملل ايجاب كرده است و اينكه جهان در عرصه ارتباطات به نظام شبكهاي روي آورده و از فاصلههاي عمودي در سطح جوامع و جهان كاسته است، همه نشان ميدهد كه بايد تحولات جهان را در چارچوب جديدي مورد مطالعه قرار داد. فهم اين موقعيت و انگاره جديد بر شناخت سه نكته مهم نظري استوار است: اول وجه اجتماعي زبان و وجه زباني امور اجتماعي، دوم وجود نسبت معنادار ميان زبان و قدرت و سوم نقشآفرين شدن فناوريهاي جديد ارتباطي.
سادهزيستي؛ هدف يا وسيله
«كيم جونگ ايل» رهبر كرهشمالي همان لباس خاكستريرنگ مرسوم در كره را بر تن ميكند؛ لباسي كه مردم كرهشمالي سالها است برتن ميكنند؛ بدون تغيير در ظاهر و حتي دوخت آن. سادهزيستي، نه توصيهاي مهم كه اصلي ايدئولوژيك براي ساكنان سرزمينهاي شمالي شبهجزيره كره است. مردم اين سرزمين سالهاست كه با تجملات زندگي روزمره وداع گفتهاند و به سادهزيستي روي آوردهاند. سادهزيستي كرهايها اما نه محصول انتخاب آزادانه اين مردمان كه حاصل اجبار ايدئولوژيك رهبران كرهشمالي – پدر و پسر- بر آنان بوده است. اينچنين بود كه سادهزيستي همراه هميشگي زيست شهروندان كرهاي شد و متاثر از آن، تظاهر به سادهزيستي ـ خواسته و ناخواسته - به اصل رفتاري رهبر كرهشمالي تبديل شد. به اين ترتيب مردم كرهشمالي مدتهاست كه «رهبر عزيز» خود را با همان لباس ساده ميبينند اما همين مردمان از افراطگرايي در خوراك و پوشاك خانواده حكومتي كره، افسانهها ساخته و پرداختهاند. مردم كرهشمالي ملزم به سادهزيستياند، همچنانكه «كيم جونگ ايل» ملزم به تظاهر به سادهزيستي؛ و اين چرخه سالهاست كه ادامه دارد.
- تقي آزادارمكي
براي دريافت پاسخي مرتبط با چيستي موانع اجتماعي تحقق مدارا در ايران، شناسايي جايگاه مدارا در فرهنگ و ادب ايراني ضروري است. اين مفهوم را هم ميتوان از در مقايسه با مفاهيم معارض شناخت و هم اينكه به كنكاش در سابقه مفهوم، تعاريف و ديدگاههاي ارائه شده و مصاديق اشاره شده در ادبيات و فرهنگ ايراني تعريف كرد. مفاهيم معارض با مدارا عبارتند از تجاوز، خشونت، ستيز، بي صبري، دشمني، سختي، و جنگ. با مراجعه به گفتگوهاي رسميميان مردم ديده ميشود در بيان حالات و روحيات و ابراز وجود بيشر جنگ تا صلح، خشونت تا مدارا، قطعيت تا مماشات، انتقام و تسويه حساب تا گذشت و جوانمردي سخن رانده ميشود. مردم تصور ميكنند بايد با ديگران نزديك مانند دشمن عمل كرد. اگر از رفاقت، مدارا و دوستي و گذشت سخن گفته شود، ديگري نزديك از موقعيت سوء استفاده خواهد كرد. اين نوع نگاه در دوره جديد از فضاي سياسي متخاصم ناشي شده است. افراد سعي دارند تا به ثبت خطاهاي روزمره دوستان و رقبا بپردازند چون براي تسويه حساب در آينده نزديك نياز به آن اسناد و شواهد ميباشد. در حالي كه اخلاق ديني اساس را بر گذشت و پاك كردن ذهن و قلب و ناديده گرفتن خطاي ديگري كه ميتواند دوست تا دشمن، آشنا تا غريبه، خودي تا بيگانه و ... باشد.
اصلاح تعطیلات
طرح اصلاح تعطیلات كه اخیرا از سوی شورای اجتماعی كشور و به وسیله وزیر كشور به رئیسجمهور ارائه شد، قطع نظر از درستی یا نادرستی مواد آن، گامی است در جهت جلوگیری از اتلاف وقت مردم و افزایش بهرهوری و مصداق یك اصلاح واقعی است.
رهبر گرامی انقلاب اسلامی نیز چند سال پیش پس از تعطیلات نوروز، با اشاره به طولانی مدت بودن این تعطیلات و نیز تعطیلات غیررسمی قبل و بعد از آن، توصیه كردند كه مسوولان طرحی برای كاهش تعطیلات سالانه ارائه دهند. اكنون وقت آن است كه این كار به سرانجام رسد و البته هیچگاه همگان راضی نخواهند شد.
مهم این است كه چراغ راه را، عقل و منطق قرار دهیم. فلسفه تعطیلی یك روز آن است كه مناسبت آن روز، بزرگ داشته شود و در نتیجه شخصیت و حماسه و آرمانخواهی یك ملت تقویت شود اما اگر تعطیلی یك روز این فلسفه خود را از دست داده باشد یا این هدف در تعطیلی یك روز دیگر برآورده شود، طبعا آن تعطیلی باید لغو شود. نگارنده دارای طرحی است كه در چند ماده بیان میشود:
1- مهمترین اصلاح در تعطیلات باید در تعطیلات نوروز انجام شود. این تعطیلات با تعطیلات غیررسمی قبل و بعد آن مجموعا حدود 20 روز میشود اگرچه ادارت دولتی و بانكها فقط چهار روز رسما تعطیلاند ولی همه میدانند كه در روزهای كاری یعنی از پنجم تا 11 فروردینماه نیز به دلیل اینكه بسیاری از كارمندان در مرخصی هستند كار چندانی انجام نمیشود و كارها موكول به بعد از چهاردهم میشود و عملا ادارات تعطیل میباشند.
اكثر بیمارستانها در این 20 روز نیمهتعطیل هستند و به گفته یكی از پزشكان حاذق و متعهد، طبق آمار بیشترین مرگ و میر در ایران در فروردینماه است و علت اصلی آن نیز عدم حضور پزشكان در بیمارستانهاست. وی میگفت در یكی از این روزها به بیمارستانی رفتم و در آنجا یك بیمار سكتهای سخت دیدم در حالی كه تنها یك رزیدنت بالای سر او بود و هیچ پزشك متخصصی حضور نداشت.
از جنبه اقتصادی نیز ضربهای كه در این 20 روز تعطیلی به اقتصاد كشور وارد میشود بر كسی پوشیده نیست. كارخانهها و كارگاههای صنعتی و تولیدی در روزهای پنجم تا 11 فروردین یا تعطیلند یا همان وضعیت ادارات را دارند یعنی در حال نیمهتعطیل به سر میبرند و كار جدی از 14 و بلكه دیرتر آغاز میشود.
از جنبه آموزشی نیز ضربهای كه بر آموزش و پرورش و آموزش عالی كشور در اثر این تعطیلات طولانی وارد میشود بر همگان روشن است. مدارس، حدود 15 روز و دانشگاهها از 20 تا 30 روز تعطیل میشوند به طوری كه مشهور شده است كه ترم دوم دانشگاهها را باید نیمترم به حساب آورد و این گذشته از سستی و رخوتی است كه در دانشآموزان و دانشجویان پدید میآید و تا به وضع اول برگردند لااقل یك هفته زمان میخواهد.
مطلب دیگر اینكه برای بسیاری از خانوادهها امكان مسافرت رفتن در این ایام طولانی وجود ندارد و لااقل بخشی از این ایام را در بلاتكلیفی به سر برده و به تلویزیون پناه میبرند. تلویزیون هم خود را موظف میداند كه 15 روز برنامههای شاد داشته باشد و طبیعی است كه این حجم برنامه شاد خالی از نقص نباشد. بنابراین میتوان ادعا كرد كه در ایام پایان سال كهنه و آغاز سال نو تقریبا 20 روز كشور تعطیل است و ضربه مهلكی بر پیشرفت و سازندگی كشور وارد میشود؛ كشوری كه داعیه رهبری جهان را دارد و بر آن است كه جهانیان را با راه و مكتب جدیدی آشنا سازد.
تعطیلات سال نو در اغلب كشورها حداكثر چهار یا پنج روز است. باید مصلحت مردم را در نظر گرفت و با یك طرح مناسب، كشور را از این وضعیت نجات داد. پیشنهاد میشود كه اولا تعطیلی 12 و 13 فروردینماه ملغی اعلام شود. روز 12 فروردین همچنان روز جمهوریاسلامی خواهد بود و نیاز به تعطیل بودن آن نیست بلكه همان مقدار كه در رسانههای گروهی از این روز بزرگ یاد میشود كافی است و عملا هم میبینیم تعطیلی این روز تاثیری در بزرگداشت آن ندارد.
لغو تعطیلی 13 فروردین نیز سالها پیش باید انجام میشد ولی به دلیل مشكلات كشور از قبیل جنگ به این امر توجهی نشد. همه میدانند كه تعطیلی 13 فروردین بر پایه یك عقیده خرافی ایرانیان باستان است كه عدد 13 را نحس میدانستهاند و معتقد بودهاند برای آنكه نحوست 13 دامنگیر افراد نشود حتما باید روز 13 اولینماه سال را در خارج از منزل به سر برند و به اصطلاح آن را دركنند والا حادثه بدی برای آنها رخ میدهد؛ بنابراین تطعیلی این روز هیچ مبنای عقلی ندارد و اسلام نیز با عقیده نحوست بعضی از ایام سخت مبارزه كرده است و پیغمبر اكرم و ائمه اطهار به هیچوجه به اینگونه امور ترتیب اثر نمیدادهاند بلكه برخلاف آن عمل میكردهاند و اصولا چنین عقایدی به معنی كفران نعمت خدا و با توحید در تضاد است.
عدد 13 نیز یكی از مخلوقات خداست و هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا نحس و شر نیست. البته تبدیل عنوان «سیزدهبدر» به «روز طبیعت» نیز مشكلی را حل نمیكند و یك ریشه عقلانی برای تعطیلی این روز به دست نمیدهد. همه روزهای بهار برای به صحرا رفتن و در دامان طبیعت بودن خوب است؛ چرا حتما باید در روز 13 فروردین و همه با هم به صحرا برویم كه طبعا مفاسد اخلاقی هم به دنبال دارد؟
این نشان میدهد كه این سنت ناشی از همان عقیده غلط نحوست 13 است كه همچون زنجیر به دست و پای ایرانیان باستان بسته بوده است و اسلام این زنجیرها را پاره كرد و بار دیگر حكومتهایی مانند حكومت پهلوی برای اسلامزدایی از ایران اینگونه عقاید خرافی را ترویج كردند بهطوری كه آثارش همچنان باقی است. قطعا اگر ریشه این سنت و غیرعقلانی بودن آن برای مردم مسلمان ایران بازگو شود این رسم غلط را كنار خواهند گذاشت.
ملتی كه رشدش به این میزان رسیده باشد كه چنین انقلاب عظیمی را برپا كند قطعا مبارزه با خرافات برای او سخت نخواهد بود. نوروز از آن جهت كه یك انتخاب مناسب برای آغاز سال است و بهترین روزهای سال برای گردش و تفریح و دید و بازدید انتخاب شده است، افتخاری است برای ایرانیان، ولی باید از خرافاتی مانند چهارشنبهسوری كه بر پایه آتشپرستی است و سیزدهبدر كه بر پایه نحوست ایام است و هیچ مبنای عقلی ندارد زدوده شود.
مصلحان جامعه باید مصلحت مردم را بر میل آنان ترجیح دهند؛ باید با نقاط ضعف مردم مبارزه كنند نه اینكه سوار بر این موجها شوند. فرضا اكثر مردم طرفدار سیزدهبدر باشند ـ كه البته چنین نیستـ باید با حكمت و موعظه حسنه با این عقیده خرافی مبارزه كرد و آنها را در راه مصلحتشان پیش برد، كاری كه همه انبیا با امت خود كردهاند.
اگر ابراهیم(ع) میخواست مطابق میل مردم خود رفتار كند امروز اثری از توحید و خداپرستی نبود. همینطور پیامبر بزرگوار اسلام. پس پیشنهاد اینجانب این است كه اولا تعطیلات هر دو روز 12 و 13 فروردین لغو شد. ثانیا تنها هفته اول سال نو، كل كشور (غیر از بیمارستانها و برخی شعب بانكها) اعم از موسسات دولتی و خصوصی تعطیل باشد و از روز هشتم فروردینماه كار و فعالیت در همه كشور آغاز شود. قطعا مردم رشید ایران در مقابل حق و حكم عقل خاضع خواهند بود و هرگز مصلحت خود را فدای میل خویش نمیكنند.
2- روز شهادت همه امامان(ع) كار روزانه با دو ساعت تاخیر آغاز شود تا افرادی كه صبح زود یا شب قبل آن در مجالس تعزیه شركت میكنند فرصت كافی داشته باشند و ضمنا به همه ائمهاطهار(ع) كه نور واحد معرفی شدهاند، پرداخته و از معارف همه آنها كسب فیض شود. البته تطعیلی روز شهادت امام علی(ع) به عنوان امام اول شیعیان و امام صادق(ع) به عنوان رئیس مذهب جعفری محفوظ بماند.
3- تعطیلی روز شهادت امام رضا(ع) با توجه به اینكه در روز 30 صفر واقع شده و با وجود تعطیلی 28 صفر گاهی سه روز تعطیل میشود و گاهی كه نزدیك به آخر هفته باشد تا پنج روز و گاه عملا یك هفته تعطیل یا نیمهتعطیل میشود، حذف شود و همان دو ساعت تاخیر در كار روزانه كافی است.
4- از نظر اكثر علمای اسلام خصوصیت روز اربعین حسینی در دو چیز است:یكی آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبدالله(ع) و دیگر سنت زیارت كردن آن حضرت از دور و نزدیك با زیارت ماثورهای كه وارد شده است. به ندرت محققان علمای اسلامی قضیه زیارت اهل بیت امام حسین(ع) در اربعین شهادت امام(ع) در سال اول را قبول دارند.
بنابراین به نظر میرسد كه بهتر است تعطیلی روز اربعین حذف شود و در این روز همانند روز شهادت امامان (ع) كارها با دو ساعت تاخیر آغاز شود تا افراد فرصت شركت در جلسات و خواندن زیارات ماثوره را داشته باشند.
5- تعطیلی روزهای 14 و 15 خرداد با توجه به اینكه گاهی به تعطیلات آخر هفته نزدیك و عملا چند روز تعطیل میشود و برای عدهای فقط فرصتی است برای رفتن به خطهشمال و ترافیك سنگین جادههای شمال در این روزها بهترین گواه بر این مطلب است، بهتر است كه در یكدیگر ادغام شود و تبدیل به یك روز شود.
ادغام 14 خرداد در 15 خرداد كه سرآغاز نهضت اسلامی است مرجح است. میتوان در 15 در خرداد به هر دو مناسبت رحلت امام خمینی(ره) و قیام 15 خرداد پرداخت. عملا نیز در 15 خرداد چندان به مناسبت این روز پرداخته نمیشود و این روز تحتشعاع سالروز رحلت امام(ره) قرار میگیرد.
به نظر میرسد كه روح امام خمینی(ره) نیز به این وضع راضیتر است و از تعطیلی چندروزه كارها و اتلاف وقت عده زیادی از مردم ناراضی است. اصولا دو روز تعطیلی پشت سرهم در غیر مواردی كه برای تفریح و مسافرت باشد، كار عاقلانهای نیست. الب